پسرم ارشیاپسرم ارشیا، تا این لحظه: 20 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره
دخترم هانیادخترم هانیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه سن داره

یادداشتهای مامان

حس مادر شدن...

حس مادر شدن   احساس مادر شدن یه حس جدیدی است که وقتی واسه اولین بار تجربه می کنی واست یکم غریبه...نه مثل ازدواج کردن ...نه مثل لباس عروس پوشیدن..اشتباه نکنید مثل خریدن کفش با کلاس و مارکدار که بخوای جلوی همه پز بدی هم نیست...اینکه بهشت زیر پای مادران است و مادر بیشتر از همه آدمو دوست داره  و رفیق بی کلک مادر ...همه اینا درسته ...اما این ماجرای مادر شدن شبیه درد عشقی کشیده ام که مپرسه..چرا؟ چون نه میشه خوب خوابید مثل همیشه..نه میشه رفت گردش..نه میشه خوب خورد..گلاب به روتون روم به دیوار وااااااای این دستشویی رفتن هم یه سریال 90 قسمتی واسه خودش.اگه حساب کنیم هر خانوم بارداری 9 ماه بارداری داره بهتون قول میدم 6 ما...
8 اسفند 1393

بابای گلم.....

دیروز یاد یه جمله افتادم که: راحت نوشتیم بابا نان داد بی آنکه بدانیم بابا برای نان همه جوانیش را داد.... وقتی فکر میکنم میبینم راسته بابایی که تو این دنیای شوله قلمکار این همه بدو و کار کن و آخرش هم هشتت گرو نهت باشه ..همه جوانی اش رو پشت میز تو اداره یا کارگری یا مغازه داری یا از صبح تا شب رفتگری و هزار تا کار دیگه آخرشم وقتی جوانیش از دست رفت تنها آرزوش اینه یه خونه داشته باشه که آخر عمری سرشو تو خونه خودش بذاره زمین و یه ماشین(که دیگه پیر شده و نمیتونه باهاش رانندگی کنه) و یه سفر حج بره که اونم اگه نوبت بشه و سهمیه ها بذارن و هزار تا اما و اگر دیگه...امروز یه نگاه به موهای سفید باباهامون بندازیم و یادمون باشه پشت هر موی سفید...
8 اسفند 1393

پا تو کفش بزرگترها...

  پا توی کفش بزرگتر ها   دیدید دختر  بچه ها همیشه دوست دارن کفش مامان ها رو بپوشن یا پسر ها پشت فرمون بغل بابا ها میشینن این حس همون حس زود بزرگ شدنه. وقتی بچه بودیم دوست داشتیم اندازه بابا پول داشته باشیم تا با همه اش پفک بخریم یا مثل مامان قدمون برسه و ظرف بشوریم..کودکی ما با آرزوهای بزرگ شدن تو سرمون گذشت و حالا که بزرگ شدیم میگیم کاش بچه بودم و حسرت بچگی هامونو میخوریم اما یادمون نمیاد وقتی بچه بودیم آرزو داشتیم بزرگ بشیم.چرا ما یاد نمیگیریم همه چی به موقع اش درست و دلچسب؟!! الان وقتی به مشکلی اساسی برخورد میکنیم میگیم خیلی دوست دارم بمیرم و از این وضعیت خلاص بشم وای از اون روز که مرده باشیم و بگیم کا...
8 اسفند 1393

خانه تکانی...

حس زیبای خانه تکانی   نمیدونم چرا اسفند  که میشه ناخودآگاه یه ندای درونی همه ی خانم ها رو به سمت خانه تکانی دعوت میکنه و هر چقدر هم در این موضوع بخواهیم بی تفاوت عمل کنیم باز نمیشه...حس زیبای خونه تکونی همزمان با دو امتحان مهم بنده تو خونه ی ما شکل گرفته و به هیچ وجه قصد تموم شدن نداره..البته این وسط مردها هم به کمک میان که چند دسته هستند بعضی ها به جای خانم ها کلا خونه تکونی میکنند دسته دوم کلا بیخیال و به من چه هستن!! خونه خیلی هم تمیزه دسته سوم دقیقا همسر بنده هست که نصف و نیمه هم که شده کمک میکنه مثلا موکت آشپزخونه رو میبره تو حموم بشوره و بعد از خیس کردن میبینه جا نمیشه و میای میبینی بله چه داستانی راه افتاده خل...
8 اسفند 1393

دختر....

                      در به گریه انداختن دختر, مواظــب باشیـــــد ... "خــــــــــدا " اشـکـهـــــای او را می شمـــــارد .... ...
8 اسفند 1393

خوشگلای مامانی....

                                                    سلام خوشگلای مامان ...              ببخشید خوشگلای من . مامانی این روزا خیلی نمیتونه بیاد و براتون چیزی بنویسه آخه این روزا سرم شلوغه خوشگلای من . این روزا دور و بر خونه تکونی و مرتب کردن وسایلای خونه هستم آخه عید نزدیکه و هنوز خونه تکونی من تموم نشده  ...
5 اسفند 1393

خوابیدن جوجوها توی ماشین...

            جوجوهای مامانی هر وقت که توی ماشین میشینن  زود خواب میرن اونم اینجوری.....                                                                                    ...
3 اسفند 1393